تبليغاتX
چهره ی یک نویسنده در برابر داستان

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

چهره ی یک نویسنده در برابر داستان

کارگاه داستان


چرايي استفاده از نماد در قصه و داستان

قصه داستان نماد 

          بي‌آنكه بخواهم سخنم را منحصر به مكتب ادبي خاصي كنم، مي‌خواهم در‌باره‌ي چرايي استفاده از نماد و تأثير آن در داستان سخن‌بگويم، اما پيش از سخن‌گفتن در‌باره‌ي نماد بايد اشاره‌اي به ناتواني‌هاي زبان در انتقال گزاره‌ها كنيم تا ارزش زبان نمادين بر ما روشن‌تر شود. لودويك ويتكنشتاين معتقد است، رابطه‌ي ميان زبان و مفهوم همانند رابطه‌ي صفحه‌ي گرامافون و موسيقي‌اي است كه پخش‌مي‌شود. زبان وسيله‌ي مناسبي براي انتقال مفاهيم نيست، زيرا ما تنها مي‌توانيم گزاره‌هايي را به وسيله‌ي آن منتقل‌كنيم كه در ذهن مخاطب وجود‌دارد، بنا‌بر‌ين زبان قادر به انتقال مفهومي كه در ذهن مخاطب وجود‌ندارد نيست- بحث ما در اين‌جا يك بحث زبان‌شناسي است. در ادامه با نظريه‌هاي روان‌شناسي ثابت خواهيم‌كرد مفاهيم در همه‌ي ذهن‌ها وجود‌دارد، حتي اگر فرد نسبت به آن‌ها اگاهي نداشته‌باشد-. ويتكنشتاين معتقد است آدمي‌در زندان زبان به سر مي‌برد و خارج از محدوده‌ي آن نمي‌تواند چيزي را درك‌كند. اين مسأله زماني اهميت بيش‌تر پيدا‌مي‌كند كه بخواهيم در باره‌ي مسايل فرازميني سخن‌بگوييم. زبان انسان‌ها براي بر‌طرف‌كردن نياز‌هاي روز‌مره و مسايل زميني‌به وجود‌آمده‌است. مسايل فرازميني از جنس اين زبان نيست. آن‌گونه كه ويتكنشتاين اشاره‌مي‌كند، آدمي زماني كه مي‌خواهد از مسايل فرازميني سخن‌بگويد، با ميله‌هاي اين زندان زبان برخورد مي‌كند و مي‌خواهد آن را بشكند. به همين دليل زبان پريشان‌مي‌شود و صورت استعاري به خود مي‌گيرد(نمونه‌ي برجسته‌ي آن را مي‌توانيد در غزليات شمس ببينيد كه بحث در‌باره‌ي آن به درازا خواهد‌كشيد و ما را از آن‌چه مي‌خواهيم به آن برسيم دور‌مي‌كند).

            طرح اين مسايل  در حوزه‌ي زبان‌شناسي لازم‌بود تا ...


ادامه مطلب

پنجشنبه 1388/07/23 توسط محمد تقي حسن زاده توكلي |

داستان خودم

داستان كوتاه پيامبران بي‌جان

پيامبران بي‌جان

1

            مشهدي‌عينالله يك تخته چوب ديگر از كنار پاش برمي‌دارد و همين‌طور كه دارد آن را توي قوطي حلبي جلوي پاش مي‌گذارد، چند‌بار ته چوب را ته قوطي مي‌كوبد تا براي خودش جا‌باز‌كند.

-آخرش پاك‌دل‌ام كركره‌ي مغازشو داد‌پايين.

جرقه‌هاي قرمز كه از روي آتش بالا‌مي‌زند، صورتم را عقب‌مي‌‌كشم و به دست‌هاي او خيره‌مي‌شوم كه لرزان‌لرزان كلاه ماشي‌رنگ را از روي مو‌هاي فر‌دار جلو‌كشيده‌اش بر‌مي‌دارد.

-كارگر‌ايي كه داشتن فاضلاب اطراف بازار‌چه رو مي‌كشيدنم ديگه جم‌كردن. مي‌گن شهر‌‌داري گفته‌بوده، اگه كارشونو  نصفه ول‌كنن، چيزي بشون نمي‌ده. انگاري اونام گفتن ديگه بر‌نمي‌گردن.

دست مي‌اندازد، شال كاموايي طوسي را از دور گردنش باز‌مي‌كند و به ماشين‌هاي اوراقي‌اي كه همين‌طور كنار هم رديف‌شدند خيره‌مي‌ماند.  

            به بازار‌‌چه كه رسيدم، شعاع‌هاي كج‌كج نور خودش را از دريچه‌هاي آجري تا مغازه‌هايي كه كركره‌شان را بالا‌داده‌بودند كشانده‌بود و انگار داشت ذره‌هاي گرد را هم‌راه خودش بالا‌مي‌كشيد. هر چه


ادامه مطلب

جمعه 1388/06/20 توسط محمد تقي حسن زاده توكلي |

داستان خودم

آرام‌گاه ريشه‌هاي خشكيده

آرام‌گاه ريشه‌هاي خشكيده

 

            معلوم‌نيست چه‌خبر است كه اين‌طور دارند در‌مي‌زنند. دستش را هم كه از روي زنگ برنمي‌دارد. در را كه باز‌مي‌كنم خروس‌هاي پشت‌بام هم‌سايه تازه آواز را شروع‌كرده‌اند. چند نفر از اهالي مرا كنار‌مي‌زنند و توي خانه مي‌آيند تا بوي گل‌هاي اناري كه زير پاشان له‌شده در وجودم بپيچد. گريه‌ي بچه‌ام كه بلند‌مي‌شود طرفش مي‌دوم: «چي‌كارش دارين؟» همين‌طور كه بچه‌ام را توي بغلش گرفته و به چشمان پف‌كرده‌اش نگاه‌مي‌كند به چهار‌چوب آبي‌رنگ اتاق تكيه‌مي‌دهد: «قلب اين دختر نجاتمون مي‌ده. بايد قلبشو بذاريم زير ريشه‌هاي بالا‌اومده‌ي درخت!» چند دست شانه‌هايم را مي‌گيرد و زمينم مي‌اندازد. دخترم همين‌طور كف دستانش را -كه هميشه داغ است- طرفم دراز‌مي‌كند و كنار پلك‌هاي نشسته‌اش خيس‌مي‌شود.

           


ادامه مطلب

پنجشنبه 1388/05/01 توسط محمد تقي حسن زاده توكلي |

منشأ اسطوره از ديد‌گاه يونگ

منشأاسطوره از ديدگاه يونگ

 

            درباره‌ي چگونگي به‌وجود‌آمدن اسطوره‌ها ديد‌گاه‌هاي گوناگوني وجود‌دارد كه هر كدام نتيجه‌ي نگرشي خاص به اين مقوله است. سخن‌ در‌اين‌باره بيشتر پيرامون اين مطلب مي‌گذرد كه اسطوره‌ها دين انسان‌هاي بدوي‌اند و نيز توجيهي هستند براي مسائلي كه بشر از درك آن عاجز بوده‌است و اصولاً منشأ ماورايي داشته است. بحث درباره‌ي‌ اين نگرش‌ها به درازا مي‌كشد و ما را از مقصودمان دور مي‌كند.

            يونگ در‌اين‌باره نظري متفاوت مي‌دهد كه علي‌رغم پيچيدگي و دور از ذهن بودن، قانع‌كننده‌تر به نظر مي‌آيد مخصوصاً از اين نظر كه بشر امروزي هم باوجود دانش بسيار هنوز كاملاً دست از خلق اسطوره‌ها نكشيده‌است. اما پيش از بحث درباره‌ي ديدگاه يونگ در‌اين‌باره، مجبوريم چند مفهوم كليدي روا‌ن‌شناسي تحليلي يونگ را كه در اين بحث از آن استفاده مي شود، توضيح دهيم.

           .


ادامه مطلب

شنبه 1388/04/06 توسط محمد تقي حسن زاده توكلي |

داستان خودم

                                                                          پرستش گاه ايزدان مدفون

        پرستشگاه ايزدان مدفون

بوي چراغ پي سوز قنات را پر مي كند، بي آن كه نورش جلو تر از شكمم كه تا نيمه در آب فرو رفته برسد. چند ساعتي هست كه خورشيد خودش را از دهانه هاي قنات تو انداخته بي آن كه نورش به جايي برسد. دمل هايي كه روي پاهايم در آمدند، بيرون پاشيدند و پوست پايم را به اين چكمه هايي كه تا ساق توي زمين فرو رفتند چسباندند تا هر بار كه پاهايم را از زمين بيرون بكشم، پوستش كنده شود و خون و چرك دوباره پوست پايم را به چرم اين چكمه ها بچسباند. دستم را كه به ديواره ي قنات مي گيرم و مي ايستم، نيش زالو ها را  حس مي كنم كه از پشت كمرم شروع كرده اند و خودشان را تا پشت گلويم رسانده اند.

        اگر ديروز كتري روي پايم نيفتاده بود، مجبور نبودم اين جا با اين كلنگي كه در دستم كرخ شده است اين طرف آن طرف بروم كه هر قدم پوست پايم كنده شود و دوباره به چرم سياه چكمه بچسبد.

        اگر كسي كه اين كاريز را كنده جد من بود، جاي اين كه مهراب با آن رداي طلايي اي كه كناره ها و سر آستينش به رنگ طلايي تور دوزي شده، ريش خرمايي كه فر خورده روي ايوان بايستد و  دست هايش را به نرده ي چوبي ايوان تكيه دهد و به بركه ي مقدس نگاه كند، من اين كار را مي كردم و جاي كس ديگري در اين قنات بود


ادامه مطلب

شنبه 1388/02/19 توسط محمد تقي حسن زاده توكلي |

ديدگاه و تك گويي دروني چيست و چگونه بايد يك داستان ذهني را خواند؟

چگونه داستان هاي ذهني را بخوانيم

پيش از بحث بر روي دو اصطلاح ديد گاه و تك گويي دروني صحبت كردن درباره ي چگونگي خوانش داستاني كه به صورت جريان سيال ذهن نوشته شده است ممكن نيست.

1.«ديدگاه» اصطلاحي است كه «هنري جيمز» پيش از به وجود آمدن يك داستان كامل به  صورت «جريان سيال ذهن» وضع كرده است.

هنري جيمز افشاي داستان، موقعيت ها و فضاسازي را از طريق يك ذهن يا چند ذهن ديدگاه مي نامد. البته اين افشا بيشتر به صورت پرتو افكني است زيرا به دلايلي كه در ادامه خواهم گفت داده هاي ذهني به صورت آشفته و در هم و در بعضي موارد به صورت سمبوليك  به نگارش در مي آيند.


ادامه مطلب

یکشنبه 1388/01/23 توسط محمد تقي حسن زاده توكلي |

گريز نويسنده ي ايراني از آشكار شدن پروتوتيپ هاي داستاني

چهره ي يك نويسنده در برابر داستان

پيش از هر چيز بايد تعريفي از پروتوتيپ(پيشين شخصيت) به دست دهيم. نويسندگان گاه براي خلق شخصيت هاي داستان خود از شخصيت هاي واقعي،طبقات اجتماعي مشخص و...استفاده مي كنند. البته اين استفاده به معني دخالت نداشتن تخيل نويسنده در خلق اين شخصيت ها نيست. اين شخصيت هاي حقيقي را «پروتوتيپ» مي نامند. براي مثال پروتوتيپ «ورخوونسكي»در «تسخير شدگان» نوشته ي « فئو دور ميخائيلوويچ داستايوسكي»،«سرگئي نچايف» است كه شخصيتي واقعي بوده است.


ادامه مطلب

جمعه 1387/12/09 توسط محمد تقي حسن زاده توكلي |



من چه گويم يك رگم هشيار نيست
شرح آن ياري كه او را يار نيست

sepantaa.mtht@gmail.com

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


مقاله های من
داستان های خودم

چرايي استفاده از نماد در قصه و داستان
داستان خودم
داستان خودم
منشأ اسطوره از ديد‌گاه يونگ
داستان خودم
ديدگاه و تك گويي دروني چيست و چگونه بايد يك داستان ذهني را خواند؟
گريز نويسنده ي ايراني از آشكار شدن پروتوتيپ هاي داستاني
داستان خودم
ادبیت در متن داستانی
در سلسله مقالاتی که در وب خواهم گذاشت می خواهم به این مساله بپردازم که چه طور می توان داستان پست مدر

88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29

گرد سوز
سيري در ادبيات پارس
ماهنامه ي فرهنگي هنري فانوس
علی رضا قدرتی
سر به داران
واژه
تو هم حس كن لطافت سبز زندگي رو
نجوم در ايران
حرف ها و داستان هاي به ياد ماندني
ايران ميهن من
شب شعر و سخن
داستان سرا
گابو منم
كانون ادبيات ايران
بهترین داستان های کوتاه من
دل بارانی
من بر حاشیه ی رگ هایم چادر زده ام
پاتوق شیشه ای داستان
داستان هاي كوتاه من
دل نوشته هاي... دنياي كم رنگ من...
خواتراط يه پنچرگير هرفه اي
پابرهنه زاده ی کوچه های احساس
همه چيز در مورد سينماي هاليوود
همه چیز از همه جا
شاعر ارديبهشت
سر بزن قشنگه
زاويه‌ي361درجه
مرد فيل‌نما
پژواك سكوت
اسیر ناب فرشتگان
ok2ok

benoni
محمد رضا
سوشيانت
شيما مولايي‌فرد
عباس نعلبندیان
امير امين الرعايايي
حجت مهر علی زاده
گل سرخ
سعید نیری
وحید محمدی
محمد حسین جدیدی نژاد
ستاره شناس
آيدا
مهدي
نیره نور الهدی
گابو
میر مهدی گل آرا
مصطفی
اميد
رضا امیر زاده
حمید دلاوری
حسین علی جعفریان
رضا اعتمادی نیا(اس ام اس بازی)
فانوس
علی رضا قدرتی

RSS 2.0


Javascripts


در خبر نامه عضو شوید تا از به روز شدن وب با خبر شوید!





Powered by WebGozar